گرفتگی صدا و سرطان حنجره؛ مواجه صحیح و پیگیری روند درمان


گرفتگی صدا و سرطان حنجره ارتباط تنگاتنگ با هم دارن، هرچند علائم اولیه همه سرطان های حلق و حنجره لزوما با گرفتگی صدا همراه نیست. به همین دلیل “گرفتگی صدا و سرطان حنجره” و “توده بدخیم تار صوتی” از کلیدواژه های پرجستجو در فضای وب فارسی است. آدم ها به حکم خلقت و ذات و برای حفظ بقا، به شدت از مرگ واهمه دارند. آگاهی و قدرت پیش بینی هم این ترس را بیشتر و نوع مواجه با بیماری های تهدیدآمیز مثل توده بدخیم تار صوتی را پیچیده تر کرده است. گاهی کوچکترین علائم با بدبینانه ترین وضعیت پیوند داده می شود؛ به همین دلیل گرفتگی صدا و سرطان حنجره پیوندی قوی و تا حدی ناگسستنی در ذهن مردم پیدا کرده است. در حالی که بسیاری از گرفتگی های صدا ارتباطی با توده بدخیم تار صوتی ندارند. در ادامه داستان واقعی بیماری را می خوانید که پیوند عمیق “گرفتگی صدا و سرطان حنجره” او را ناامید کرده بود، اما علی رغم وجود توده بدخیم تار صوتی با همراهی و همدلی و اقدام به موقع به طور کامل درمان شد.
فرم مشخصات بیمار رو نگاه کردم؛ آقایی 47 ساله با سابقه ی طولانی مدت مصرف سیگار و مواد مخدر، برای استروبوسکوپی حنجره ارجاع داده بودن. بدنی نسبتا نحیف و کمی قوز کرده داشت. پوست صورت تیره، یا شایدم در گذر زمان کدر شده بود! با لبخندی دعوتش کردم روی صندلی بشینه، لبخندی آرام و با طمانینه تحویلم داد و نشست.
پرسیدم: مشکل چیه؟
گفت: آقای دکتر، چند ماهه صدام گرفته.
صدایی خشن و نفس آلود داشت، توی ذهنم سبک سنگین شد که احتمالا توده ای نسبتا بزرگ روی تار صوتی داشته باشد. گرفتگی صدا و سرطان حنجره رابطه تنگاتنگی با هم دارن، آن هم با مردی در این سنین که سابقه مصرف طولانی مدت سیگار داشته باشه.
گفتم: گرفتگی صدات نوسان داره؟ آیا طی این دو ماه ثابت مونده یا در حال بدتر شدنه؟
گفت: به مرور دارم بدتر می شم.
پرسیدم: درد هم داری؟ آیا خوردن و قورت دادنت دچار مشکل نشده؟
جواب داد: درد نداشتم، ولی وقتی آب دهنم رو قورت می دم؛ یه حالت سوزن سوزن شدن توی گلو حس می کنم.
ادامه داد: اگر مشکلی داشته باشم مشخص میشه الان؟
گفتم: بله معمولا.
با حالت ملتمسانه ادامه داد: میشه خواهش کنم هر چی بود بهم بگی! من تحمل شنیدن هر چیزی رو دارم.
همزمان که آندوسکوپ را ضدعفونی می کردم نگاهی به صورتش انداختم، خیلی آرام و جدی داشت این کلمات رو می گفت.
بهش گفتم: هر چیزی باشه ما صادقانه گزارش می کنیم.
گفت: آقای دکتر اگر سرطان داشته باشم، حتما خودکشی میکنم. نمیخوام برای زن و بچم دردسر بشم، خودم هم توان تحمل درد ندارم. وقتی پای سرطان بیاد وسط دیگه زندگی ارزش ادامه دادن نداره!
صداش قاطع و ظاهرش آرام و مصمم بود. راستش برای اولین بار از مواجه با واقعیت این بیمار، و اینکه اگر مشکلش جدی باشه چجوری بهش بگم، ترسیدم!
وقتی داشتم راهنماییش می کردم که پوزیشن صحیح روی صندلی داشته باشه، نگاهم روی خطوط صورت و دور چشماش قفل شد، هنوز نشانه هایی از شوق روزگاران دور گذشته داشت، دردهای کاری زندگی سخت و مشقت بار فقیرانه نتوانسته بود زندگی را از آن محو کند.
هنوز حس شوک و ترس ناشی از حرفش نوعی تردید در وجودم کاشته بود. بعد اصلاح پوزیشن، آندوسکوب را وارد دهان کردم، آرام رفتم عقب، اپی گلوت ظاهر شد، ردش کردم و رفتم پایینتر. خلف حنجره و تارهای صوتی، ملتهب و تیره رنگ نمایان شدند. کمی که زاویه آندوسکوپ رو تغییر دادم دلم هری ریخت. تارهای صوتی نمایان شدند و یک توده خشن توی قدام تار صوتی راست دیدم، همان چیزی بود که حدس زده بودم. قیافه توده مشکوک بود، و احتمالا با یک توده بدخیم تار صوتی روبرو بودیم.
همچنان که پایینتر می رفتم که اندازه و میزان درگیری کامل مشخص بشه، دلهره داشتم که چجوری واقعیت را به بیمار بگم، چطور تو چشماش نگاه کنم و بگم توده بدخیم تار صوتی داری؟ اصلاً بهش بگم یا نه!


من معمولاً نتیجه مشاهدات رو برای بیمارانم توضیح میدهم، هرچند میشه توضیح نداد و با گزارش رسمی پیش متخصص راهی کرد. اما به تجربه فهمیده ام که بعضی از بیماران دنبال تایید این مساله هستن که مشکل جدی ندارن، و بعد از آن پیش پزشک گوش و حلق و بینی برنمی گردند. گاهی، خطر این که بیمار برنگرده پیش دکترش، یا پیگیر درمانش نشه، باعث میشه برای بیمار مشکلش را با جزئیات توضیح بدم و مسیرهای درمان و احتمالات را تشریح کنم. بخصوص اگر مساله توده بدخیم تار صوتی و دیگر بدخیمی های حلق و حنجره باشه.
اما برای این بیمار انگار توی هچل افتاده بودم. خیلی قاطع و واضح گفته بود اگر کانسر یا سرطان حنجره داشته باشه خودکشی میکنه، و برداشت و حسم میگفت واقعاً برای این کار جدی و مصممه. راستش دلم لرزید که واقعیت رو بهش بگم. از طرفی نمی توانستم سکوت کنم و با گزارش استروبوسکوپی بفرستمش پیش دکترش، چون خطر اینکه برنگرده و پیگیر درمانش نشه وجود داشت.
یه لحظه فکری به سرم زد. کارش که تمام شد گفتم بیرون تشریف داشته باشید. پرسید چی شده آقای دکتر؟ سرطان دارم؟ گفتم نگران نباش، بیرون تشریف داشته باش، عکست حاضر شد با هم صحبت میکنیم. خواستم فرصتی داشته باشم خوب فکر کنم، به اینکه با این بیمار چکار باید کرد. ساده ترین راه حل این بود که کارش را حاضر کنم و عکس و گزارش رو بدم دستش و روانه ش کنم که پزشک متخصصش بهش بگه. اگر یه وقت پزشکش بی هوا احتمال های بد را براش مطرح میکرد، کاری که خیلی معموله، مطمئن بودم که قطعا درمان را پیگیری نمی کرد و خطر خودکشی جدی تر می شد. کار ساده و شاید علمی هم این بود که با یه نامه ارجاعش میدادم پیش روانپزشک. ولی مساله پیگیری سریع و جراحی توده بدخیم تار صوتی هم اولویت مهمی بود. می دانستم بیمار حق دارد و باید بداند مشکلش چیست. باز هم می دانستم بیمار باید برای انتخاب مختار باشد، اما همزمان اولویت پرهیز از آسیب و خطر خودکشی مطرح بود.
فکری به سرم زد. گوشی موبایل رو برداشتم، شماره پزشکش رو پیدا کردم و گرفتم. براش توضیح دادم بیماری که فرستادین برای استروبوسکوپی، احتمالا توده بدخیم تار صوتی داره. گفتم یک توده مشکوک روی تار صوتی داره و احتمالا نیاز به جراحی کوردکتومی باشه. گفتم که بیمار تهدید کرده اگر کانسر داشته باشه خودکشی میکنه. براش توضیج دادم که به نظرم خیلی مصمم و تهدیدش جدیه. گفتم که فکر میکنم نباید مستقیم بهش بگیم. ایشون هم موافق بود.
تصمیم گرفتیم غیر مستقیم بهش بگیم. از پزشک متخصص خداحافظی کردم. زنگ رو زدم و به منشی گفتم دعوتش کنه بیاد تو اتاق. گفت که خانمش هم اصرار داره باهاش بیاد. وقتی روی مبل نشستن، فهمیدم برعکس آرامش و طمانینه ای که خودش داشت، خانمش به شدت مضطرب و ناآرام است.
توضیح دادم که: یه توده روی تار صوتی داری…..!
نگذاشت حرفم رو ادامه بدم.
گفت: پس سرطان دارم!
خانمش ملتمسانه گفت: زبانت رو گاز بگیر، ببینیم چی میگه!
گفتم: مطمئن نیستم سرطان باشه، اما هر چی باشه با پیگیری سریع و احتمالا یه جراحی، کامل درمان بشه. تاکید کردم که نسبت به بدخیم یا خوش خیم بودن توده شک داریم و مطمئن نیستیم. اما توده ای هست که باید جراحی بشه. بعد جراهی مطمئن می شیم که چی بوده. بهش اطمینان دادم که احتمالا با یک جراحی حل میشه.
اضطراب و نگرانی توی چهره و نگاه خانم موج می زد. بارها تکرار کرد آقای دکتر تو رو خدا شما مطمئنین که با جراحی اوکی میشه؟ بهشون اطمینان دادم و ازش قول گرفتم سیگار و مخدر رو کم کنه، و راهی کردم که همون لحظه برگرده پیش دکترش.
اون روز همش بهش فکر میکردم. آخر وقت دوباره با پزشکش تماس گرفتم. گفت که برگشته پیشش، خیالم راحت شد. بر اساس صحبتی که قبلش با هم داشتیم، پزشک هم بهش اطمینان داده بود که پیگیری و درمان صحیح احتمالا مشکل رو حل بکنه. گفت که برای دو روز دیگه وقت عمل بهش داده.
بیمار بعد از دو ماه امروز برگشته بود برای استروبوسکوپی مجدد. پزشکش ارجاع داده بود برای اطمینان از عدم عود توده بدخیم تار صوتی. صداش گرفته بود، حنجره رو دیدم، جراح تار صوتی درگیر رو کامل برداشته و کوردکتومی کرده بود، اما دیگه اثری از توده بدخیم تار صوتی نبود. البته صداش ضعیف شده بود، ولی بیمار خوشحال بود.
گفت: آقای دکتر جواب پاتولوژی مثبت بود، من سرطان حنجره داشتم.
گفتم: الان دیگه نداری.
گفت: خیلی ممنونم که همه چی رو اون روز بهم نگفتی. اگر می گفتی بچه هام الان یتیم شده بودن.
گفتم: سرطان خیلی وقتها آخر خط نیست. می شه درمانش کرد.
یه نامه با شرح ماجرا نوشتم و بیمار را ارجاع دادم به روانپزشک.
گرفتگی صدا و سرطان حنجره با هم مرتبط هستند، اما هر گرفتگی صدایی لزوما به معنای وجود سرطان حنجره و توده بدخیم تارصوتی نیست. برای کسانی که پیوند قوی بین گرفتگی صدا و سرطان حنجره در ذهن دارند بهتر است قبل ورود به فاز اضطراب شدید ناشی از گرفتگی صدا، برای بررسی ها و معاینات تکمیلی مانند استروبوسکوپی حنجره مراجعه کنند.

بدون دیدگاه